تبليغاتX
زن دات کام
با این خیلی حال کردیم:


آدم در این دنیا مسافری بیش نیست ....

بر مسافر هم روزه واجب نیست 


شما هم حالشو ببرید

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:57 توسط مینو |

آخرین عکسها را که به دیوار زدم، ایستادم و خوب نگاهشان کردم. انگار خیلی از من فاصله داشته باشند. انگار مال دختری بودند که بلد است لبخند بزند. بخندد. ژستهای دلبرانه بگیرد و از زندگی راضی باشد.

نه حتما من نبوده ام. آن موقع که این عکسها را می انداختم، نه من که نه راستی دخترکی که این عکسها را می انداخت، انگار هیچ غم و غصه ای نداشته باشد، همانطوری، همانقدر شاد و بی گناه جلوی دوربین ظاهر شده بود.

با من خسته این روزها. پر از فشار های عصبی که هرکدامش برای دیوانه کردن یک نسل کافیند خیلی فرق دارد.

میدانی دخترک توی عکسها انگار نه از از کارهای عقب افتاده خسته است، نه هزار جور مشکل عاطفی لاینحل دارد. نه هنوز خسته انتخابهای دیروز و پریروز و صد سال پیش است. نه بار خستگی سالها زن بودنش را به دوش میشکد.

دخترک توی عکس از تو چه پنهان خیلی توی باغ نیست. هنوز دوست دارد پاک کن آن سالهای مدرسه اش را گاز بگیرد. توی تراس خانه مست بوی خاک شود و یواشکی و پنهان از چشم مادر لبی با خاکهای خیس خورده تر کند.

دخترک توی عکس اصلا دل ندارد. هنوز نمی داند عاشقی کردن چه قدر سخت است و عاشق ماندن چه قدر پیچیده. هنوز توی ذهنش املای کلمه پیچیدگی هم شکل نگرفته. صورتک زیبای بچه گانه ای است با هزار امید و آروز که می داند این یکی را حتم دارم که میداند حتما برآورده میشوند.

میدانی حالا که بیشتر فکر میکنم دخترک توی عکسها به کسی لبخند میند که نیست. همین است که خنده هایش این همه خواستنی و واقعیند. با نگاهی که رنگی از عشق، شور، خواستن، خواسته شدن همه را با هم دارد.

دخترک توی عکس انگار توهم زده باشد. من که این جور فکر می کنم . این همه عشوه های دلبرانه برای نبودن کسی حتما میوه یک جور توهم بیمارگونه است. یک جور مالیخولیای نامکشوف که هیچ استادی رازش را نگشوده است.


"چه قدر در اولین شب مستی راست گفتیم و یاد استاد رازی را جرعه جرعه سر کشیدیم.

چه قدر راست گفتیم وقتی همه دروع می خوردند، دروغ سر میکشیدند و دروغ بر می گرداندند."


این روزها فقط این جمله مدام توی ذهنم تکرار میشود.

خسته ام. خسته. خسته

خسته حتی از بازیهای بچه گانه دخترک


+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:52 توسط مینو |

- .................

- ...................

- ...........................................................................................

- .......................................................

- ..............

- ................................

- ..................................................................

- ..............................................

با این همه

من هنوز به عشق اعتماد میکنم

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 14:29 توسط مینو |