تبليغاتX
زن دات کام - عشق همیشه در مراجعه است ...

حفره دوباره دست به کار شده. داره بدجوری اذیت می کنه. هیچ جوری هم راه نمیاد. اصلا خیال راه اومدن نداره. تنها چیز یا تنها آدمی بوده که هیچ رقمه نتونستم دلشو به دست بیارم. هرکاری بلد بودم کردم. از تو چه پنهون حتی اون دلبرک بازیها که همیشه مخصوص تو بوده هم برای به دست آوردن دلش رو کردم ولی انگار نه انگار دل سنگش اصلا با من راه نمیاد.

بد مصب بدجوری خالیه. خوب حق داره. دیگه از کانت و نیچه و هگل و هیوم خسته شده. چه قدر حرف تکراری توش بریزم. صدای ریختن خزعبلات فلسفی مورد علاقه من توی این حفره مثل صدای انداختن یه قطره آبه تو یه چاه به عمق هزار متر . اینه که خیال پر شدنش با این حرفها فقط یه خیاله اون هم از نوع بسیار بسیار خام.

نمی تونم راضی نگهش دارم مدام داره گلایه می کنه از زندگی که دیگه حتی نمیشه اسم زندگی روش گذاشت.

چه قدر بگم که همه چیز درست میشه و تو پر میشی یه روزی به همین زودیها. خوب شما بودید باور می کردید با این اوضاع قمر در عقرب ذهن من. فکرهامو که می کنم میبینم باید حلاج وار گردن بزارم به مرگی که از خالی بودن حفره نصیبم میشه. در حالی که در آخرین لحظات تکرار می کنم. من همان خدایی هستم که نمرده، همان خدایی که در تشییع جنازه نیچه پر افتخار تو حاضر شده ، همانی که ... شاید این طور این حفره لعنتی دست از سرم برداره. منی که نباشه حفره ای هم نیست.

اما باز هم یه ندایی از همونها که تو تاریکی زندان شیخ اشراق من با نشان پر افتخار عاشقی اومد سراغش همون که پیشترها، وقت به سجده عشق رفتن های من تو گوشم زمزمه می کرد عشق همیشه در مراجعه است، نمیزاره این همه مایوس به این خلا بزرگ فکر کنم. 

همش همینه ....

تو هستی فعلا تا بعدا.

و همین کفایت می کنه برای همه چیز حتی حفره به این بزرگی 

تو این طور فکر نمی کنی عشق من ...

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 16:36 توسط مینو |